روز تاسوعا
همین الان ایلیا رو خوابوندم وسریع اومدم پای کامپیوتر. از کارهای تکراری خونه خسته شدم
اما می دونم که الان با صدای گریه ایلیا که بیدار شده ودنبال من می گرده باید برم چون می ترسم بلند بشه و از توی گهواره اش بیفته پایین.
ایلیا جون تازه رفته بود توی ١٢ماهگی که شروع کرد به راه رفتن
روز تاسوعا با عمه طیبه رفته بودیم مسجد.از اون جا که برگشتیم از این طرف خونه به اون طرف می رفت.فکر می کرد اگه بشینه دیگه راه رفتن یادش میره.بابا حسین می گفت حتی ممکنه از خوشحالی شب توی خواب بلند شه و راه بره.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روز تاسوعا
